غزل شمارهٔ ۴۴۷

بازگردون در عبیرافشانی زلف شب است

سرمهٔ‌خط‌که امشب نور چشم‌کوکب است

تشنگان وادی امید را ترکن لبی

ای‌که‌جوش‌چشمهٔ‌خضرت‌به‌چاه‌غبغب است

یاد زلفت‌گر نباشد دل تپش آواره نیست

طایر ما را پریشانی ز پرواز شب است

مدت بیماری امکان‌که نامش زندگی‌ست

یک‌نفس تحریک‌نبض وی‌شررگرد تب است