غزل شمارهٔ ۴۵۰

بسکه سودای توام سرتا به پا زنجیر پاست

موی‌سر چون‌دود شمعم‌جمع‌با زنجیر پاست

اشکم و بر انتظار جلوه‌ای پیچیده‌ام

یاد آن‌گل شبنم شوق‌مرا زنجیرپاست

همتی ای ناله تا دام تعلق بگسلیم

یعنی از خود می‌رویم و رهنما زنجیر پاست

عالم تسخیر الفت هم تماشاکردنی‌ست

جلوه‌اش را حلقه‌های چشم ما زنجیر پاست