غزل شمارهٔ ۴۵۱

چون حبابم الفت وهم بقا زنجیرپاست

خانه بر دوش طبیعت را هوا زنجیر پاست

درگرفتاریست عیش دل‌که مجنون تو را

مطرب ساز طرب‌کم نیست تا زنجیر پاست

چون‌کنم جولان به‌کام دل‌که با چندین طلب

از ضعیفیها چواشکم نقش پا زنجیرپاست

طاقتی‌کو تاکسی سر منزلی آرد به دست

هرکجا رفتیم سعی نارسا زنجیرپاست