غزل شمارهٔ ۴۵۴

سیرابی ازین باغ هوس‌، یاس‌پرست است

کو صبح و چه‌شبنم ز نفس‌شستن ‌دست است

پیچ و خم موج‌گهر بحر خیالیم

این زلف هوس را نه ‌گشاد است نه ‌بست است

چون‌ گرد در این عرصه عبث دست نیازی

تیغ ظفرت در خم ابروی شکست است

بگذر ز غم‌ کوشش مقصود معین

تیر تو، نشان خواه‌، ز ناصافی شست است