غزل شمارهٔ ۴۷۰

خاموشی‌ام جنونکدهٔ شور محشر است

آغوش حیرت نفسم ناله‌پرور است

داغ محبتم در دل نیست جای من

آنجاکه حلقه می‌زنم از دل درونتر است

بی‌قدر نیستم همه‌گر باب آتشم

دود سپند من مژهٔ چشم مجمر است

آرام نیست قسمت داناکه‌بحر را

بالین حباب و وحشت امواج بستر است