غزل شمارهٔ ۴۷۴

وحشت مدعا جنون ثمر است

ناله بال‌فشانده ی اثر است

سوختن نشئهٔ طراوت ماست

شمع از داغ خویش گل به سر است

شب عشرت غنیمت غفلت

مژه‌ گر باز می‌کنی سحر است

سنگ در دامن امید مبند

فرصت آیینه‌داری شرر است