غزل شمارهٔ ۴۷۶

اشک یک لحظه به مژگان بار است

فرصت عمر همین مقدار است

زندگی عالم آسایش نیست

نفس آیینهٔ این اسرار است

بسکه‌گرم است هوای گلشن

غنچه اینجا سر بی‌دستار است

شیشه‌ساز نم اشکی نشوی

عالم از سنگدلان‌، کهسار است