غزل شمارهٔ ۴۸۱

اوگفتن ما وتو به هر رنگ ضرور است

اینش مکن اندیشه‌که او از همه دور است

آیینهٔ تنزیه وکدورت چه خیال است

جایی‌که بطون منفعل افتاد ظهور است

واداشته افسانه‌ات از فهم حقیقت

این پنبهٔ گوشت اثر آتش طور است

یاران به تلاش من مجهول بخندید

او در بر و من دربه‌در، آخر چه شعور است