غزل شمارهٔ ۴۸۳

ز شور حیرت من گوش‌ عالمی باز است

نگه به پردهٔ چشمم هجوم آواز است

درین طربکده شوق ذره تا خورشید

به هرچه می‌نگری با نگاه‌گلباز است

به مرگ، حسرت دیدار، ‌کم نمی‌گردد

نگه به بستن مژگان تمام‌انداز است

دل از غبار بپرداز و جلوه سامان کن

صفای خانهٔ آیینه عالم ناز است