غزل شمارهٔ ۴۸۷

سفله با جاه نیزهیچکس است

مور اگر پر برآورد مگس است

نفس را بی‌شکنجه مگذارید

سگ‌ دیوانه مصلحش مرس است

خفت اهل شرم بیباکی‌ست

چون پرد چشم پایمال خس است

منفعل نیست خلق هرزه معاش

دو جهان یک دماغ بوالهوس است