غزل شمارهٔ ۴۹۰

ما را به راه عشق طلب رهنما بس است

جایی ‌که نیست قبله‌نما نقش پا بس است

جنس نگه زهرکه بود جلوه سود ما

سرمایه بهرآینه‌کسب صفا بس است

ننشست اگر به پهلوی‌، ما تیر او، ز ناز

نقشی به حسرتش‌، ز نی بوربا بس است

سرگشته‌ای‌ که دامن همت کشد ز دهر

بر دوش عمر چون فلکش یک ردا بس است