غزل شمارهٔ ۴۹۱

هستی به رنگ صبح دلیل فنا بس است

بهر وداع ما نفس‌ آغوش ما بس است

زین بحر چون حباب کمال نمود ما

آیینه‌داری دل بی‌مدعا بس است

ما مرد ترکتازی آن جلوه نیستیم

بهر شکست لشکر ما یک ادا بس است

محروم پای‌بوس تو را بهر سوختن

گرشعله‌نیست غیرت رنگ حنابس است