غزل شمارهٔ ۵۱۰

دل‌ مضطرب یأس ‌و نفس ناله به‌ چنگ است

دریاب‌ که خون رگ ساز تو چه رنگ است

تا راه سلامت سپری محو عدم باش

آسودگی شیشه همان در دل سنگ است

آیینه به صیقل زن اگر حوصله خواهی

در قلزم تحقیق صفای تو نهنگ است

هر گه مژه واشد چو شرر رفته‌ای از خویش

از چشم به هم بسته شتاب تو درنگ است