غزل شمارهٔ ۵۱۵

بسکه‌دشت از نقش‌پای‌لیلی ما پرگل است

گرباد از شور مجنون آشیان بلبل است

حسن خاموش از زبان عشق دارد ترجمان

سرو مینا جلوه راکوکوی قمری قلقل است

بسکه مضمون‌نزاکت صرف سرتاپای اوست

گرکف دستش خطی دارد رگ برگ‌گل است

در خراش زخم عرض رونق دل دیده‌ام

چشمهٔ آیینه را جوهر هجوم سنبل است