غزل شمارهٔ ۵۲۴

در خیال‌آباد راحت آگهی نامحرم است

جلوه‌ننماید بهشت آنجاکه جنس‌آدم است

در نظرهاگرد حیرت در نفسها شور عجز

سازبزم زندگانی را همین زبر وبم است

پادشاهی در طلسم سیر چشمی بسته‌اند

کاسهٔ چشم‌گداگرپر شود جام جم است

از دو تاگشتن ندارد چاره نخل میوه‌دار

قامت هرکس به زیربار می‌آید خم است