غزل شمارهٔ ۵۲۵

در سیرگاه امر تحیر مقدم است

آیینه‌شخص و صورت این‌شخص مبهم است

دنی آه در جگر نه رخ یاردر نظر

در حیرتم‌که زندگی‌ام از چه عالم است

وضع فلک ز ششجهت آواز می‌دهد

کای بیخبر بلند مجین پایه‌ات خم است

عمری زخود روی‌که به فرسودگی رسی

چون خامه لغزشت به زمینهای بی‌نم است