غزل شمارهٔ ۵۲۶

شوکت ‌شاهی‌ام از فیض‌ جنون ‌در قدم است

چشم زخمی نرسد آبله هم جام‌جم است

تاب الفت نتوان یافت به سررشتهٔ عمر

صبح وحشت‌زده را جوش‌‌نفس‌گرد رم است

کفر و دین در گره پیچ و خم یکدگرند

ظلمت و نور چو آیینه و جوهر به هم است

ما جنون شیفتگان‌، امت آشفتگی‌ایم

وضع ما را به سر زلف پریشان قسم است