غزل شمارهٔ ۵۴۲
کینه را در دامن دلهای سنگین مسکن است
هرکجا تخم شرردیدیم سنگش خرمن است
خاکساران، قاصد افتادگیهای همند
جاده را طومار نقش پا به منزل بردن است
با دل جمع از خراش سینه غافل نیستیم
غنچهساندر هر سرانگشتمنهانصدناخن است
بگذر از اسباب اگر آگاهی از ذوق فنا
چون شود منزل نمایانگرد راه افشاندن است