غزل شمارهٔ ۵۴۵

ای‌کعبه جو یقینی اگرکار بستن است

احرام بستنت همه زنار بستن است

گر محرمی علم نفرازی یه حرف پوچ

این پنبه پرچمی‌ست‌که بر دار بستن است

باید به خون هر دو جهان دست شستنت

مشاطه‌گر حنا به‌کف یار بستن است

چون سایه عالمی‌ست به زیر نگین ما

گر سر به دوش جبههٔ هموار بستن است