غزل شمارهٔ ۵۵۰

خودگدازی غم‌کیفیت صهبای من است

خالی از خویش شدن صورت مینای من است

عبرتم‌، سیر سراغم همه جا نتوان‌کردن

چشم بر خاک نظر دوخته‌، جویای من است

سازگمگشتی‌ام‌، این همه توفان دارد

شور آفاق‌، صدای پر عنقای من است

همچو داغ از جگر سوختگان می‌جوشم

شعله هرجامژه‌ای گرم‌کند جای من‌است