غزل شمارهٔ ۵۵۱

بحر رازم پیچ و تاب فکرگرداب من است

شوخی طبع رسا امواج بیتاب من است

صاف معنی‌کرد مستغنی ز درد صورتم

چون بط می باطن من عالم آب من است

شور شوقم پردهٔ آهنگ‌ساز بیخودیست

نالهٔ‌من چون سپند افسانهٔ‌خواب‌من است

در صفای حیرتم محو است نقش‌کاینات

این‌کتان‌گمگشتهٔ آغوش مهتاب من است