غزل شمارهٔ ۱۴۹۵

اگر تو نیستی در عاشقی خام

بیا مگریز از یاران بدنام

تو آن مرغی که میل دانه داری

نباشد در جهان یک دانه بی‌دام

مکن ناموس و با قلاش بنشین

که پیش عاشقان چه خاص و چه عام

اگر ناموس راه تو بگیرد

بکش او را و خونش را بیاشام