غزل شمارهٔ ۵۵۵

نیک و بد این مرحله خاکش به ‌کمین است

چشمی‌ که به پا دوخته باشی همه بین است

بی‌ غنچه ‌گلی سر نزد از گلشن امکان

اینجاست که چین مایهٔ ایجاد جبین است

برخیز ز خاک سیه مزرع هستی

جایی‌ که نفس آینه‌ کارد چه زمین است

چون صبح جنونی‌ کن و از خو برون تاز

از چاک گریبان گل دامان تو چین است