غزل شمارهٔ ۵۵۸

زین سال و ماه فرصت کارت منزه است

مژگان دمی که سایه کند روز بیگه است

تا کی غرور چیدن و واچیدن هوس

در خانه این بساط ‌که افکنده‌ای ته است

سعی نفس چو شمع به پستی‌ست رهبرت

چندانکه -ریسمان تو دارد اثر چه است

بی‌وهم پیش و پس‌گذر، ای قاصد عدم

خواهی دچار امن شد آیینه در ره است