غزل شمارهٔ ۵۶۱

آفت سر و برگ هوس آرایی جاه است

سر باختن شمع ز سامان‌کلاه است

غافل مشو از فیض سیه‌روزی عشاق

نیل شب ما غازه‌کش چهرهٔ ماه است

با حسن تو آسان نتوان‌گشت مقابل

حیرت چقدر آینه را پشت و پناه است

یک چشم تر آورده‌ام از قلزم حیرت

این‌کشتی آیینه پر از جنس نگاه است