غزل شمارهٔ ۵۷۳

پیر عقل از ما به درد نان مقدم رفته است

در فشارکوچه‌های گندم آدم رفته است

ای به عبرت رفتگان عالم موت و حیات

بگذرید ازآمد سوری‌که ماتم رفته است

بر حباب و موج نتوان چید دام اعتبار

هرچه می‌آید درن دریا فراهم رفته است

خلق در خاک انتظار صبح محشر می‌کشند

زندگی با مردگان درگور باهم رفته است