غزل شمارهٔ ۵۷۵

گر به سیر انجمن یا گشت‌ گلشن رفته است

شمع‌ما هرسو همین یک سرزگردن رفته است

مزرعی چون کاغذ آتش‌زده گل کرده ایم

تا نظر بر دانه می‌دوزیم خرمن رفته است

کاشکی باکلفت افسردگی می‌ساخیم

بر بهار ما قیامت از شکفتن رفته است

انتظارت رنگ نم نگذاشت در چشم ترم

تا مقشر گشت این بادام روغن رفته است