غزل شمارهٔ ۵۷۹

بسکه حرف مدعا نازک رقم افتاده است

نامه‌ام چون حیرت آیینه یکسر ساده است

طینت عاشق نگردد از ضعیفی پایمال

گر فتد بر خاک حرفی بر زبان افتاده است

نشئه‌ای دارد دماغ بیقراریهای من

پیچ و تاب بیخودان هم رنگ موج باده است

گردباد شوقم و عمری‌ست در دشت جنون

خیمه‌ام چون‌چرخ بر سرگشتگی‌استاده است