غزل شمارهٔ ۵۹۵

شور استغنای عشق از حسرت دل بوده است

کوس ارباب‌کرم فریاد سایل بوده است

چشم غفلت‌پیشه را افسردگی امروزنیست

مشت خاک ما به هرجا بود کامل بوده است

در گرفتاری رسا شد نشئهٔ پرواز من

بال آزادی چو سروم پای در گل بوده است

موج تا در جنبش آید می‌رود از خود حباب

گرد بال‌افشانی رنگم همین دل بوده است