غزل شمارهٔ ۵۹۸

تا حیرت خرام تو سامان دیده است

چندین قیامت از مژه‌ام قد کشیده است

این ماو من‌کزاهل جهان سرکشیده است

از انفعال آدم و حوا دمیده است

آزادم از توهّم نیرنگ روزگار

طاووس این چمن ز خیالم پریده است

پرواز نکهت چمن بی‌نشانی‌ام

ذوق شکست بال به رنگم‌کشیده است