غزل شمارهٔ ۶۱۳

در آن بساط‌که حسنت دچار آینه است

بهشت آینهٔ انتظار آینه است

ز نقش پای تو، کایینه‌دار آینه است

بساط روی زمین را بهار آینه است

اگر ز جوهر نظاره نیست دام به دوش

چرا ز روی تو حیرت شکار آینه است

به یاد جلوه‌، نظر باختیم‌، لیک چه سود

که این‌گل از چمن انتظار آینه است