غزل شمارهٔ ۶۱۷
باز درس خاشاکم سطر شعلهخوانیهاست
خون بسمل شوقم ساز من روانیهاست
کیست ضبط خودداری تاکشد عنان من
تا شکست رنگی هست عرض ناتوانیهاست
بیزبانی عاشق ترجمان نمیخواهد
صبحم آن و شامم این، طرفه زندگانیهاست
روزکلفت حسرت شام داغ نومیدی
رنگ وبوی اینگلشن جمله پرفشانیهاست