قصیدهٔ شمارهٔ ۸ - فی مدح سلطان العادل محمد شاه غازی رحمه‌الله علیه

عید شد ساقی بیا درگردش آور جام را

پشت‌پا زن دور چرخ وگردش ایام را

سین ساغر بس بود ای ترک ما را روز عید

گو نباشد هفت سین رندان دردآشام را

خلق را بر لب حدیث جامة نو هست و من

از شراب‌کهنه می‌خواهم لبالب جام را

هرکسی شکر نهد بر خوان و بر خواند دعا

من ز لعل شکرینت طالبم دشنام را