قصیدهٔ شمارهٔ ۲۳ - وله ایضاً فی مدحه

بدا به حالت آن مجرمی‌که روز حساب

به قدر یک شب هجر تواش‌کنند عذاب

خوشا به حالت آن زاهدی‌که در محشر

به قدر یک دم وصل تواش دهند ثواب

کمند زلف خم اندر خمت ز هر تاری

به‌گردن دلم افکند صدهزار طناب

حرارت تب شوقم شد از لب تو فزون

اگرچه‌گرمی تب برطرف‌کند عناب