حکایت شمارهٔ ۴۵
دیدم گل تازه چند دسته
بر گنبدی از گیاه رسته
بگریست گیاه و گفت خاموش
صحبت نکند کرم فراموش
من بنده حضرت کریمم
پرورده نعمت قدیمم
با آن که بضاعتی ندارم
سر مایه طاعتی ندارم
دیدم گل تازه چند دسته
بر گنبدی از گیاه رسته
بگریست گیاه و گفت خاموش
صحبت نکند کرم فراموش
من بنده حضرت کریمم
پرورده نعمت قدیمم
با آن که بضاعتی ندارم
سر مایه طاعتی ندارم