غزل شمارهٔ ۱۵۲۲

ورا خواهم دگر یاری نخواهم

چو گل را یافتم خاری نخواهم

تو را گر غیر او یار دگر هست

برو آن جا که من باری نخواهم

بجز دیدار او بختی نجویم

به غیر کار او کاری نخواهم

چو بازان ساعد سلطان گزیدم

چو کرکس بوی مرداری نخواهم