غزل شمارهٔ ۱۵۳۲

بیا تا عاشقی از سر بگیریم

جهان خاک را در زر بگیریم

بیا تا نوبهار عشق باشیم

نسیم از مشک و از عنبر بگیریم

زمین و کوه و دشت و باغ و جان را

همه در حله اخضر بگیریم

دکان نعمت از باطن گشاییم

چنین خو از درخت تر بگیریم