غزل شمارهٔ ۱۵۴۲

چنان مستم چنان مستم من این دم

که حوا را بنشناسم ز آدم

ز شور من بشوریده‌ست دریا

ز سرمستی من مست است عالم

زهی سر ده که سر ببریده جلاد

که تا دنیا نبیند هیچ ماتم

حلال اندر حلال اندر حلال است

می خنب خدا نبود محرم