غزل شمارهٔ ۶۲۹

نقاش ازل تا کمر مو کمران بست

تصویر میانت به همان موی میان بست

از غیرت نازست ‌که آن حسن جهانتاب

واگرد نقاب ازرخ و برچشم جهان بست

شهرت‌طلبان‌! غرهٔ اقبال مباشید

سرهاست در اینجا که بلندی به سنان بست

سامان ‌کمال آن همه بر خویش مچینید

انبوهی هر جنس‌که دیدیم دکان بست