غزل شمارهٔ ۶۳۱

کنون که مژدهٔ دیدار شوق بنیادست

به هر طرف رودم دل تجلی‌آبادست

مکن به آینه تکلیف نامه و پیغام

که در حضور نویسی تحیر استادست

تعلقی به دل ما خیال بشه نکرد

به ناوکت‌ که درین باغ سرو آزادست

مشو ز حسرت دیدار بیش ازین غافل

که دیده‌ها چو جرس بی‌ تو شیون‌آبادست