غزل شمارهٔ ۶۴۶
توان به صبر نمودن دل شکسته درست
که هیچ نقش نگشتهست نانشسته درست
کسی به الفت ساز نفس چه دل بندد
گره نمیکند این رشتهٔگسسته درست
چو اشک شمع زیانکار محفل رنگیم
شکستما نشودجز بهچشم بستهدرست
به چارهٔ دل مأیوس ما که پردازد
مگرگدازکند شیشهٔ شکسته درست