غزل شمارهٔ ۶۴۸

دل از بهار خیال توگلشن رازست

نگه به یاد جمالت بهشت‌پردازست

خیال مرهم‌کافورگل فروش مباد

به روی تیغ توام چشم زخم دل بازست

توبرق جلوه‌، نگه دشمنی‌،‌کسی چه‌کند

شکست آینهٔ حسن‌، مستی نازست

گداختم زتحیرکه چشم آینه هم

بهار حسن تو را شبنم نظربازست