غزل شمارهٔ ۶۶۹

فکر تدبیر سلامت خون راحت خوردنست

ما همه بیچاره‌ایم و چاره ما مردنست

صبح‌گر هنگامهٔ نشو و نما بر چرخ چید

خاک ما را هم بساطی برهوا گستردنست

بسکه در باغ سان تنگ است جای انساط

رنگ اگر دارد پر پرواز در پژمردنست

شیشهٔ ساعن سال ومه ندارد دم زدن

عافیت اینجا نفس بیرون دل بشمردنست