غزل شمارهٔ ۶۷۷

بزم پیری‌کزقد خم‌گشتهٔ ما چنگ اوست

برق آه ناامیدی شو؟ی آهنگ اوست

دل‌به‌وحشت نه‌که چرخ سفله‌فرصت‌دشمن است

روز و شب‌یک‌جنبش‌مژگان‌چشم‌تنگ اوست

وادی عجزی به پای بیخودی طی‌کرده‌ام

کزنفس تا ناله‌گشتن عرض صد فرسنگ اوست

بیقرار شوق را چون موج نتوان دید سهل

شورش‌دریای‌امکان‌یک‌شکست‌رنگ اوست