غزل شمارهٔ ۶۸۴

بسکه دارم غنچهٔ شوق توپنهان زیرپوست

رنگ خونم نیست بی‌چاک‌گریبان زیرپوست

در جگر هر قطرهٔ خونم شرار دیگر است

کرده‌ام از شعلهٔ شوقت چراغان زیر پوست

می‌روم چون آبله مژگان خاری ترکنم

در رهت تا چند دزدم چشم‌گریان زیر پوست

در هوای نشتر مژگان خواب‌آلوده‌ای

موج‌خونم شد رگ خواب پریشان زیرپوست