غزل شمارهٔ ۶۹۹
همچو شبنم ادب آیینه زدودن بودهست
به هم آوردن خود چشم گشودن بودهست
به خیالات مبالید که چون پرتو شمع
کاستن توأم اقبال فزودن بودهست
مزرع کاغذ آتش زده سیراب کنید
تخمهاییکه هوس کاشت درودن بودهست
کم و بیش آبله سامان تلاش هوسیم
دسترنج همه کس درخور سودن بودهست