غزل شمارهٔ ۷۰۶
حیرت دمیدهام گل داغم بهانهایست
طاووس جلوهزار تو آیینه خانهایست
غفلت نوای حسرت دیدار نیستم
در پردهٔ چکیدن اشکم ترانهایست
درد سر تکلف مشاطه بر طرف
موی میان ترک مرا بهله شانهایست
حسرتکمین وعدهٔ وصلیست حیرتم
چشم به هم نیامدهگوش فسانهایست