غزل شمارهٔ ۷۱۱

ساز تو کمین نغمهٔ بیداد شکستی‌ست

در شیشهٔ این رنگ پریزاد شکستی‌ست

گوهر ز حباب آن همه تفریق ندارد

هرجاست سری درگره باد شکستی‌ست

تصویر سحر ‌رنگ سلامت نفروشد

صورتگر ما خامهٔ بهزاد شکستی‌ست

پیچ و خم عجزیم‌، چه ناز و چه تعین‌؟

بالیدن امواج به امداد شکستی‌ست