غزل شمارهٔ ۷۱۲

غم فراق چه و حسرت وصال تو چیست

تو خود تویی به‌ کجا رفته‌ای خیال تو چیست

جهات دهر یک آغوش انس دارد و بس

به جز سیاهی مژگان رم غزال تو چیست

مبحیط عشق ندامت‌گهر نمی‌باشد

جز این عرق ‌که تو پیدایی انفعال تو چیست

به عالم‌کروی ششجهت مساوات است

چو آفتاب بقایت چه و زوال تو چیست