غزل شمارهٔ ۷۱۴

حضورکلبهٔ فقر از تکلفات بری‌ست

چراغ ما زسر شام تا سحرسحری‌ست

سر امید اقامت در این بساط کراست

چوشمع مرکزرنگیم ورنگها سفری‌ست

صدای تست کزین‌کوه باز می‌گردد

به ناله رنج مکش در مزاج سنگ‌کری‌ست

زمان فتنهٔ آفاق انتظاری نیست

بهوش باش‌که هر ماه دورها قمری‌ست